نگارستان ادبیات فارسی متوسطه
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

 

برای سلامتی و ظهور امام زمان و شفای بیماران و شادی روح شهدا و اموات و داشتن سال و عاقبتی خوش  5 صلوات بفرستید .

 

 

      زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست .

در مسیرش هر چه نازیباست آن تدبیر ماست.

 

 

در دو عالم جلال ما زهراست      رمز تغییر حال ما زهراست

 

عید با فاطمیه  آمد امسال       ذکر ا مسال ما  یا زهراست

 


 

 



شعر نوروز فریدون

مشیری

 

بوی گل نرگس ؟
- نه،
  که بوی خوش عید است!
شو پنجره بگشا ،
که نسیم است و نوید است.
رو خار غم از دل بکن ، ای دوست ، که نوروز
هنگام درخشیدن گلهای امید است .

     


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٦/٢٤ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ پرشین بلاگ ]

 

دانش آموزان عزیز  در این بخش تنها لغات مهم درس ها نوشته شده است. لغات در س ها حتی درس هایی که به صورت شعر هستند را باید بخوانید.

              

لغات درس زنگ افرینش

 حرم :داخل مکان زیارتی

 گرم: مشغول سر گرم                                                  غوغا :اشوب و فریاد همهمه

انگار :گویی                                                                   ذره ذره :کم کم 

 ابد: جاودان                                                    غلتید:از پهلویی به پهلوی دیگر چرخید

موضوع  مطلب                                                                 دل تنگ ناراحت  غمگین 

فارغ  اسوده راحت                                                          افق  کرانه های اسمان

پیغمبر پیام اور                                                                  گل دسته   مناره 

گنبد  سقف بزرگ که به شکل نیم کره است                          زائر  دیدار کننده

   کام  ارزو میل خواسته      زنجره سیر سیرک  نوعی حشره که از خود صدا تولید میکند


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٦/٢٤ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ قاضی ]

  نمونه سوالات در صفحات اختصاصی وبلاگ نیز موجود است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٦/٢٤ ] [ ٩:٠۸ ‎ق.ظ ] [ قاضی ]

   هزینه استفاده از این اطلاعات حد اقل  10صلوات می باشد

نادر ابراهیمی دور از خانه /خانه ای برای شب ساخت و باسه دیدار کلا غ ها و سنجاب ها را در قصه های ریحانه خانم ملا قات کرد و قصه های سار و سیب را سرود

قیصر امین پور : به قول پرستو در کوچه آ فتاب بود که مثل چشمه مثل رود جوشید و در ایینه های ناگهان تنفس صبح را آغاز کرد .

 طاهره ایبد:: به هوای گل سرخ رفت به باغچه توی گلدان .

 

 

محمود کیانوش بنیان گذار شعر کودک میگه : نوک طلایی در باغ ستاره هازبان چیزها را آموخت و آفتاب خانه ما شد .



محمد جواد محبت :در کوچه باغ آسمان گفت :با بال این پرنده سفر کن ویک دفعه رگبار کلمات ریخت .


نصرالله مردانی هم که خون نامه خاک را با ستیغ سخن نوشت و با آ تش نی /قیام نور را راه اندازی کرد

.

نیما یوشیج : که همان علی اسفندیاری ست و پدر شعر نو گفت : افسانه قصه رنگ پریده / ا ی شب را گوش کن .



نظامی : 6 تا ملخ گرفت در قرن 6 و هر یک از حروف مل خ ها به یکی از کتاب های او اشاره دارد م مخزن الاسرار  ل لیلی و مجنون   خ خسرو و

شیرین   ه هفت پیکر الف اسکندر نامه

.


دکتر علی شریعتی : در کویر /اسلام شناسی /را نوشت و گفت : فاطمه فاطمه است .


سید جعفر شهیدی : تنها  نبود به همراه ابوذر و سجاد و فاطمه و زینب /انقلاب بزرگ را نوشت و با تو جه به محدودیت  در اسلام گفت جنایتکاران به چه چیز  می اندیشند .

اقبال آ شتیانی  در مجله یادگار خود  در بنادر و جزایر خلیج فارس در کنار خاندان نوبختی تاریخ مغول  و وزراسلاجقه  را نوشت  وتصیح گر گلستان   وبوستان شد.

 

 


 

 


خواجه عبد الله انصاری: در قرن پنجم در هرات به دنیا آمد و به دو زبان فارسی و عربی   منا جات می کردو همین منا جات ها باعث شهرت وی و نگاشتن دو کتاب  مناجات نامه و الهی نامه گردید.

.                                                

 

جلا ل الدین محمد بلخی یعنی همان مولانا یا مولوی  در قرن هفتم در بلخ  کتاب مثنوی معنوی را خرید و در آن 26000 بیت نوشت و ازخستگی و شوق در قونیه ترکیه در گذشت

 

وصیت مولانا برای مطالعه

 

 شما را وصیت می کنم به ترس از خدا در نهان و عیان
و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
کناره گرفتن از جرم و جریت­ها و مواظبت بر روزه
و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهای شیطانی
و خواهش­های نفسانی و شکیبایی بردرشتی مردمان
و دوری گزیدن از همنشینی با احمقان و نابخردان و سنگدلان
و پرداختن به همنشینی با نیکان و بزرگواران همانا بهترین
مردم کسی است که برای مردم مفید باشد و بهترین گفتار کوتاه
و گزیده است و ستایش از آن خداوند یگانه است.  

رفت به

[ ۱۳٩٢/٦/٢۳ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ قاضی ]

 

 


هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

می‌گویند: درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی" اتفاقاً زنی مکاره این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درویش را در می‌آورم".

 

زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: "من به این درویش ثابت می‌کنم که هرچه کنی به خود نمی‌کنی".

 

از قضا زن یک پسر داشت که هفت سال بود گم شده بود یک دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی کرد و گفت: "من از راه دور آمده‌ام و گرسنه‌ام" درویش هم همان فتیر شیرین زهری را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور جوان!"

 

پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: "درویش! این چی بود که سوختم؟"

 

درویش فوری رفت و زن را خبر کرد. زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش می‌زد و شیون می‌کرد، گفت: "حقا که تو راست گفتی؛ هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی".
منبع:sarapoem.persiangig.com



ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٦/۱٩ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ قاضی ]

 

 

کسی سراغِ گردو فروشی رفت وگفت :می شود همۀ گردوهایت را رایگان به من بدهی.

گردو فروش با تعجّب به او نگاه کرد و جوابی نداد.

دوباره پرسیدمی شود ، یک کیلو گردو به من مجّانی بدهی؟

وباز با سکوت مواجه شد.

پس خواهش می کنم دست کم یک عدد گردو مجّانی به من بدهید.

اوآنقدر اصرار کرد تا بالاخره گردو را گرفت، گفت: یک عدد که ارزش ندارد یک عدد دیگرهم بدهید و

با اصرار یک عددِ دیگر گردو گرفت و درخواست کرد گردویِ سوم را نیز مجانی بگیرد.

گردو فروش که عصبانی شده بود ، گفت: زرنگی این طور می خواهی یکی یکی همۀ گردو هایم را تصاحب کنی.


 

مشتریِ سمج گفت :راستش می خواستم درسی به تو بدهم .عمر و زندگیِ مانیز چنین است.

اگر به تو بگویم همۀ عمرت را به من بفروش ، به هیچ قیمتی این کار را نمی کنی.

ولی روز های زندگیت را بی توجّه ، یکی یکی از دست می دهی و تا به خودت بیائی

                                         همۀ عمرت از کف رفته است.


قدرِ وقت ارنشناسد دل و کاری نکند            بس خجالت که از این حاصلِ ایّام بریم

                                                               حافظ

l


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٦/٩ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ قاضی ]

 

 برای اینکه  همه ی خانم ها خوش تیپ شوند  صلوات

 

     حجاب تاج بندگی است .   

 

حجاب یعنی اطاعت از خدابرایت شیرین تر از زیبایی ظاهری است .

 

 حجاب یعنی تیپ زدن برای خدا و پوشاندن خود از هر آنکس که خدا فرموده است . 

 

حجاب  یعنی زن گوهر ی است که باید در مقابل نامحرم حفظ شود .

حجاب مصونیت است نه محدودیت .

 حجاب یعنی به جای شخص، شخصیت را دیدن. حجاب یعنی به همه ی نا محرمان و ظاهر بینان "نه" گفتن. حجاب آوای ملکوتی جمال طلبی معنوی زن است.

 

 حجاب تلالو شبنم بر چهره ی زیبای گل است. حجاب تضمینی برای تداوم خط زیبای شرافت است. حجاب تداوم بخش آیه های مهربانی متقابل همسران است.

 

 حجاب بوته ی خوشبوی گل عفاف است. حجاب سپری است قوی در برابر شمشیرهای تهاجم فرهنگی. حجاب سند اطاعت از فرمانده هستی است. حجاب

 

 زنجیری گران بر دستهای دیو گناه است. حجاب گامهای بلند انسان در کوچه های معانی است. وقتی مروارید زیبایی هایت را به صدف حجاب و عفاف می سپاری، 

 

خدا تو را آبی می کند. آنقدر آبی که آسمان به تو رشک می برد حجاب، سپری در برابر رهزنان گوهر عفاف است و موجب کمانه کردن تیر زهرآلود چشم ناپاکان.

 

 دختران و زنان شایسته با آراستن خویش به "پوشش اسلامی" بزرگترین معلمان اخلاق و پاکی و فضیلتند. آنان که جسم خود را ارزشمندتر از آن می دانند که هر چشمی از آن بهره ببرد، بر مسند والای فضیلت نشسته اند.

حجاب، عفاف وشخصیت ومتانت زن را نمودار می کند و او را همچون مرواریدی گرانبها در بر می گیرد. حجاب، دختران جوان و نوجوان را از طمع شکارچیان هوس حفظ می کند

 

 و آنان را در رسیدن به قله ی رفیع نیکبختی یاری می بخشد. دنیا در برابر گرفتن حجاب از زن، چیزی که سعادت و خوشبختی او را تآمین کند، به وی نداده است.

 

 دامن پاک حجاب از پلیدی ها پیراسته است.

 

[ ۱۳٩۱/٦/٦ ] [ ۳:٥٤ ‎ب.ظ ] [ قاضی ]

دستور زبان فارسی

دانش آموزان عزیزبرای موفقیت بیشتر در آزمونها  این دروس رابه خوبی مطالعه بفرمایید

جمله

جمله به کلمه یا مجموعه ای از کلمه ها گویند که دارای معنی کامل باشد

گاه یک کلمه به تنهایی یک جمله به حساب می اید

مانند علی به خانه امد و رفت

 متن بالا از دو جمله تشکیل شده است و رفت به تنهایی یک جمله است

در بعضی از جمله ها فعل حذف می شودمانند او را به کجا می بری ؟ به مدرسه اینجا فعل  می برم  حذف شده پس دو جمله است

شبه جمله ها مانند ندا و منادا واصوات مانند به به جیک جیک یک جمله به حساب می اید

تمرین درکلاس

الف)ابیات و عبارات زیر از چند جمله تشکیل شده است

1)ای نام تو بهترین سر اغاز          بی نام تو نامه کی کنم باز

جواب 3 جمله است ای منظور ای خدا است مناداکه یک جمله محسوب می شود نام تو بهترین سر اغاز است حذف شده جمله دوم حساب می شود مصرع دوم  نیز یک جمله است   

2)هم قصه ی نانموده دانی            هم نامه ی نانوشته خوانی    

ج)......

برای فرا گرفتن و فهمیدن و به ویژه برای کشف کردن سری به طبیعت روستا زدم .

ج) .....

 

تعدادجمله ازفرمول زیربه دست می اید .
تعداد فعل های ذکر شده + تعداد فعل های حذف شده + شبه جمله
مثال : ای مردم ! بدانیدملتی که تلاش کند وپشتکار داشته باشد هم به برخورداری می رسد وهم به موفقیت .
ای مردم + بدانید+ تلاش کند+ داشته باشد +می رسد +می رسد (که حذف شده )
شبه جمله + فعل + فعل + فعل + فعل +(فعل حذف شده)
گاهی در جمله عبارتی شبیه به فعل می آید که هرگز فعل نیست .مانند مصدر ها ،بنابراین، این گروه هرگز در شمارش، جمله محسوب نمی شوند.
مثال : هنگام رفت وآمد از خیابان احتیاط کن . ( یک جمله )
کار کردن وتلاش کردن رمز موفقیت است . ( یک جمله )
نکته :گاهی فعل ها به صورت مخفف می آیند .درشمارش جمله ها محسوب می شوند .
مثال :من آن نی ام که تورراها نکنم .(من آن کسی نیستم که تورارهانکنم )

انواع جمله

جمله : کلمه یا مجموعه ای از کلمات است که پیامی را از یک شخص به

دیگران می رساند.

جمله از نظر پیام و مفهوم یا شیوه ی بیان : 

1 ـ خبری : خبری را به ما می رساند. (علامت این نوع جمله ( .) می باشد.)

2 ـ امری :کاری را درخواست می کند. (علامت این نوع جمله (.) می باشد.)

فعل امر دو ساخت دارد 1)دوم شخص مفرد بدون شناسه مانند

برو /بخوان /بنشین گاهی نشانه "ب"از اول فعل امر حذف میشود

مانند رو که در خانه ی خود بسته ایم                                         برو فعل امر


 دوم شخص جمع مانند:بروید/ بخوانید /بنشینید

3 ـ پرسشی :سؤالی را مطرح می کند. (علامت این نوع جمله (؟) می

باشد.) جمله پرسشی به دو گونه می اید همراه با نشانه های پرسشی ایا؟

چگونه ؟چرا؟مگر؟کدام؟کدامین؟و هیچ ؟ مانند ایا درس خوانده ای؟

بدون نشانه های پرسشی مانند درس خوانده ای ؟

در این جمله ها از طریق تغییر لحن و اهنگ متوجه می شویم که جمله پرسشی است

4 ـ عاطفی:یکی از عواطف انسان مانند:تعجّب،تأسف،آرزو،دعا،نفرین و...را بیان 

می کند.(علامت این نوع جمله ( ! ) می باشد.) 
                                                        

* جمله هایی که بوسیله ی آن ها برای کسی دعا می کنیم،« جمله ی دعایی » 

نامیده می شوند.فعل این نوع جملات معمولاً « باد ـ مباد ـ مبادا ـ بادا »می باشد و

 این جملات جزء «جملات عاطفی » محسوب می شوند. 

تمرین در کلاس

نوع جمله های زیر را از لحاظ پیام و محتوا مشخص کنید .

بر ورق سبز برگ/ خط خدا را بخوان

افرین جان افرین پاک را

مردم بالا دست چه صفایی دارند

با بهاری که میرسد از راه          سبزشو تازه شو بهاری شو

با خودش زیر لب چنین می گفت:        ارزوهایتان چه رنگین است

شبروان مست ولای تو علی             جان عالم به فدای تو علی

چه فرهادها مرده در کوه ها            چه حلاج ها رفت بر دارها

 مراعات نظیریا شبکه معنایی

مُراعات النظیر(شبکه ی  معنایی ـ تَناسب ـ  زنجیره معنایی): 

آوردن چند کلمه از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند این تناسب می تواند 

از نظر جنس، نوع ، مکان، زمان ـ همراهی و... باشد.

مثال

اَرغَوان جامِ عقیقی به سَمَن خواهد داد/چَشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد(حافظ)

 در این بیت از حافظ واژه های  اَرغَوان ، عَقیق ، سَمَن ، نرگس ، شقایق همه اسم گُل هستند

ابر وباد ومه و خورشید و فلک در کارند 

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است 

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو         

یادم از کشته ی خویش آمد هنگام درو

 

تمرین  کار در خانه

با شبکه های معنایی زیریک جمله بسازید

الف ) درخت /شاخه / پرنده

ب)آسمان/ستاره /شب  

جواب ب) آسمان پر ستاره در شب زیباست 

ج)رشد /نوجوانی /نشاط

2)در بیت ها و نثرها زیر واژه ها ی مراعات نظیر را پیدا کنید 

الف)امروز دشمنان نمی خواهند دانشگاه و درس و مدرسه و معلم باشد

 ب)زنگ تفریح را که زنجره زد باز هم در کلاس غو غا شد 

نهاد

نهد یعنی کننده کار یا پذیرنده ی حالت مانند :

     با دیدن روی گل قناری                                    سر داده ترانه ی بهاری

همان طور که میبینید در شعر نهاد جای مشخصی ندارد  برای به دست آوردن نهاد

کافی است به اول فعل چه چیزی یا چه کسی اضافه کنیم مانند

از لانه پرنده ی خوش آواز    بگشوده دوباره بال پرواز

چه چیزی بگشود ه؟پرنده خوش اواز

  کرد بازرگان تجارت را تمام

چه کسی تمام کرد ؟بازر گان نهاد

زمان فعل ها را هم کار کنید

سجع

الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم . جانی ده که کار آن جهان سازیم .
دانایی ده که از راه نیفتیم .بینایی ده تا در چاه نیفتیم .
توفیق ده تا در دین استوار شویم .نگاه دار تا پریشان نشویم .

هنگام خواندن این عبارت ها احساس خوبی از نظم و هماهنگی به ما دست می دهد . این به خاطر آن است که نویسنده عمدآ در پایان جملات دو به دو واِِژگانی را آورده است که حرف آخر آنها یکی است این کار تقریبا شبیه به آوردن کلمات قافیه در پایان مصراع های شعر است که به این آرایه سجع گویند.

تضمین

گاهی شاعران و نویسندگان در ضمن شعر یا نوشته خود مصراع یا بیتی از شعر شاعری دیگر ویاسخنی از نویسنده ای را می آورند به این کار تضمین گفته می شود مانند درس شعر خوانی جلوه ی روی خدا که  محمود کیانوش در  شعرش  شعر  سعدی را به کا ربرده است واز تضمین استفاده کرده است .

هر ورقش دفتری است معرفت کردگار  این شعر سعدی که کیانوش از آن بهره برده است 

هر گاه شاعر یا نویسنده‌ای، بخشی از نوشته فردی دیگر را در میان اثر خود جای دهد، آن شعر یا نوشته راتضمین نموده‌است.

مثال  بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم 

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد   که رحمت برآن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است   که جان داردو جان شیرین خوش است

این دو بیت بخشی از بوستان سعدی است و سعدی بیتی معروف از فردوسی را در میان شعر خود عیناً نقل کرده‌است.


پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت   افروختن و سوختن و جامه دریدن

تلمیح (اشاره)

هر گاه با شنیدن بیت یه عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح است.

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت   من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم

(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)


 ارکان تشبیه

یعنی مانند کردن چیزی به چیز دیگر که به جهت داشتن صفت یا صفاتی با هم مشترک باشند .

هر تشبیه دارای چهار رکن یا پایه است :

۱- مشبه : کلمه ای که آن را به کلمه ای دیگر تشبیه می کنیم .

۲- مشبه به : کلمه ای که کلمه ی دیگر به آن تشبیه می شود .

۳- ادات تشبیه : کلمات یا واژه هایی هستند که نشان دهنده ی پیوند شباهت می باشند و عبارتنداز : همچون، چون، مثل، مانند، به سان، شبیه، نظیر، همانند، به کردار و ... .

۴- وجه شبه : صفت یا ویژگی مشترک بین مشبه و مشبه به می باشد . ( دلیل شباهت )

مثال : علی مانند شیر شجاع است . به ترتیب: مشبه (علی)؛ ادات تشبیه(مانند)؛ مشبه به(شیر)؛ وجه شبه(شجاع) اگر تشبیهی ادات تشبیه داشته باشد تشبیه را مرسل میگویند.

 

کنایه

به جملات زیر توجه کنید

تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر و مابقی را نقداً خط بکش

با حال استیصال پرسیدم پس چه خاکی بر سرم بریزم؟

در جمله های بالا دو عبارت مشخص شده دارای دو معنی نزدیک و دور هستند اما معنی دور ان ها مورد نظر است . خط بکش در اصطلاح یعنی نادیده بگیر و چه خاکی به سرم بریزم یعنی چه کار باید بکنم در جمله های ذکر شده این معانی دور مورد نظر است و معانی نزدیک و واقعی مقصود نویسنده را نمی رساند و به این کار برد کنایه می گویند[۱] مثال هنوزم از دهانت بوی شیر می اید : بوی شیر کنایه از خردسال بودن هست

تشخیص(جان بخشی)

هر گاه صفات انسان را به غیر جاندار ربط بدیم از تشخیص استفاده کردیم مثال: من این کتاب را می خوانم

این کتاب من را به خواندنش دعوت می کند نکته: اگر اشیا  یا موجودات غیر انسان  را با حرف ای مورد خطاب قرار دهیم مانند

ای  ماه امشب چه غمگینی  نیز ارایه تشخیص دارد.

 مفعول 

1ـ مفعول : کلمه ای است که کار بر  آن واقع می شود .

مانند : کبوتر  پرواز را  دوست دارد. در این جمله پرواز مفعول است.

  نشانهمفعول « را » است ،امّا همیشه همراه مفعول نمی آید؛

 یعنی گاهی مفعول بدونِ نشانه ی« را » می آید.گاهی هم «ی » به مفعول

 می چسبد. مانند من کتابی خواندم .

به طورِ کل،مفعول به شکل هایِ زیر می آید :بیشتر بدانیم 

الف ) من  پرنده  را دیدم.  ( با نشانه ی « را » ) پرنده : مفعول

ب ) من  پرنده ای  دیدم.  ( با نشانه ی « ی » ) پرنده ای : مفعول

پ ) من  پرنده ای   را دیدم.  (با نشانه ی « را » و « ی ») پرنده ای : مفعول

ت ) من   پرنده   دیدم.  ( بدونِ هیچ  نشانه ای  )  پرنده : مفعول


راه شناختِ مفعول : به اوّل فعل ، « چه چیز را ؟ »  یا « چه کس را ؟ »

اضافه می کنیم ، اگر معنی بدهد آن فعل نیاز به مفعول دارد و مفعول در 

جوابِ « چه چیز را ؟ »  یا « چه کس را ؟ » می آید؛

هم نامه ی نا نوشته خوانی  = چه چیز را خوانی ؟ 

 نامه ی نانوشته را  = نامه ی نا نوشته : مفعول 

ما را به راهِ هُدی راهنمایی کن .  =چه کسی را راهنمایی کن ؟    

 ما را   = ما : مفعول

 مصراع /بیت /قافیه /ردیف 

 ـ مصراع (مصرَع):در لغت به معنیِ  «یک لنگه ی در» و در اصطلاح به کوتاه ترین پاره ی 

سخنِ موزون که نیمی از یک بیت است گفته می شود.

 مانند : نابرده رنج،گنج میسّر نمی شود         مزد آن گرفت جان برادر  که کار کرد ( سعدی )    

           مصرع اول                                                                   مصری دوم 

2 ـ بیت :در لغت ، به معنی «خانه» است و در اصطلاح ،حدّاقل ِ شعر است که از دو مصرع تشکیل شده باشد 

مانند :  

 ای نام تو  بهترین سر آغاز   /  بی نامِ  تو  نامه  کی  کنم  باز بیت     

3ـ قافیه : به کلماتی می گویند که آهنگ و حرفِ آخرشان یکی باشد و در پایانِ هر مصرع قرار می گیرند 

                    ای یاد تو مونس روانم    جز نام تونیست بر زبانم 

تمرین در کلاس : ارایه بیت چیست ؟ج) تلمیح به ایه 28 سوره رعد الا بذکر الله تطمئن القلوب  بیت چند جمله دارد؟ 3جمله  ای جمله اول که منادا یعنی خدا حذف شده  یادتو مونس روانم جمله دوم که فعل آن است حذف شده است جزنام تو نیست بر زبانم جمله سوم است . 

 ـ ردیف : هر گاه ، یک یا چند کلمه یا عبارت و یا جمله عیناً ، در آخر همه ی اشعار،

پس از قافیه تکرار شده باشد، آن را ردیفمی گویند : 

ای  عقلِ  مرا  کفایت  از  تو  /  جُستن  زِ  من و هدایت  از  تو     

                               ردیف                                    

       آوردنِ ردیف درشعر،اختیاری است؛یعنی، بعضی ازشعرهادارایِ ردیف هستندو بعضی ها  بدون ردیف می باشند.

در مورد ردیف باید توجّه داشت که :کلماتی می توان ردیف گرفت که علاوه بر اینکه عیناً مثل هم باشند،       باید دارایِ یک معنی نیز باشند .

در غیر این صورت باید آن ها را  قافیه حساب کرد. 

به طورِ کلّی، ردیف باید به یک شکل و یک معنی باشد.         

تمرین  

آیا در بیت زیر بتافت قافیه است یا ردیف ؟

جوانی سر از رأی  مادر بتافت   /  دل دردمندش  به آذر  بتافت   

                 

چون سر بتافت در مصراع اوّل به معنیِ سرپیچی کرد و بتافت در مصراعِ دوّم یعنی سوزاند پس دو کلمه ردیف نیستند . بلکه قافیه هستند .

 مثلا ده  جایی به معنی روستا و جایی به معنی بده باشد 

ـ کلمات هم خانواده : واژه هایِ هم ریشه که با هم ارتباطِ معنایی دارند را هم خانواده گویند .

در هم خانواده  لغات عربی سه حرفِ اصلی کلمه باید  به ترتیب در کلمات 

در کلماتِ دیگر تکرار شوند تا بتوانند با یکدیگر هم خانواده باشد      ظالِم : ظُلم ، مَظالِم ، مَظلوم ، ظُلُمات، ظُلمَت / مسائل : مسئله ، سؤال ، سائِل و../شاهد : شهید ،شُهدا ، مشهد و    /ظاهِر : تظاهُر، مُتَظاهر،مَظاهر، ظَواهِر، مَظهَر،ظُهورو../ مُتَعال : تَعالی ، مُتَعالی، عالی ، اعلا ،علیا و...  /   جماعت: جُمعه،جامِع ،اجتماع،جمیع،مجتمع،جوامع و... 

نکته* در فعل ها ، بن فعل ،چه بن  ماضی و چه بن مضارع می تواند به عنوان 

هم خانواده به کار رود.مانند:   روان : رفتار ، روش ، رفته ، رونده و

ـ دیدار : بینا ، بینش ، دیده ، دیده بان ، بیننده و ...  

کلماتِ مُخَفَّفشاعِر گاه کلمه ها را به شکلِ کوتاه شده یا « مُخَفَّف » در

 شعر می آورد، گاهی نیز به خاطِر وزنِ شعر مجبوراست که کلمه ها را مُخَفَّف

 کند.

 کلمات هم آوا  (مُتَشابه) :به کلماتی می گویند که به یک صورت تلفّظ و خوانده می شوند اما املا و معنای آ ن باهم فرق دارد .

مانند :

خار : تیغه هایِ همراهِ گُل    خوار : ذِلَّت : پَستی ذلیلصَفَر : نامِ ماهِ دوّمِ قَمَری   سَفَر : از جایی به جایِ دیگر رفتن

  اساس : بنیاد ، پایه   اَثاث : لوازمِ خانه   /حَیات : زندگی        حَیاط : مُحَوَّطه ی گوشه یِ خانه  

 خاست : بلند شد   خواست:طَلَب کردن،خواستن/خان  : مرد بزرگ ، سرا    خوان : سُفره   

خرد : کوچکی      خورد : میل کردن/    خویش : خود ، فامیل      خیش : گاو آهن 

رازی : اهلِ ری                      راضی : خشنود      اَمَل : آرزو                                عَمَل : کار         

ثواب : پاداش ،اَجر            صَواب : صَحیح ، دُرُست     خویش :خود   خویش : فامیل 

صَبا : نامِ بادی که از شرق می وَزَد.     سَبا : نامِ سرزمینی در یَمَن در داستانِ حضرتسُلیمان (ع) 

پرتقال : یک نوع میوه   پرتغال :  نامِ کشوری در اروپا  اَرز  : واحدِ پولِ خارجی       اَرض : ز مین               عَرض : پهنا  


 ـ تَضاد ( طِباق ،مُتَّضاد ، مُخالف ) :

 دو کلمه از نظر معنی،مُخالف همدیگر باشند.  

نادانی ≠ دانایی        استوار ≠ سُست        آزادی ≠ اِسارَت          فَقر ≠ ثِروَت 

خنده  ≠  گریه                      دانا ≠ نادان                   غَمناک ≠ خوشحال، شاد      

زِنده ≠  مُرده               خالص ≠ ناخالص                     جَهل ≠ عِلم ،دانش

نَشیب ≠ فَراز            نافرمانی≠ اطاعت                         لَیل   ≠  نَهار     

                

 کلماتِ زیر به همراهِ مُخَفَّفِ  آن آمده است :

گر =  اگر            ار  =  اگر      سَحرگَهان   =    سَحرگاهان

بُرون  =  بیرون             سِپَه  =  سِپاه                 زِ   = از

بِه    =  بهتر                 کِه   = کوچک تر       

                                                                                 

ـ کلمات چند شکلی:

در زبان فارسی کلمه هایی وجود داردکه چند شکل شبیه 

به هم دارندو از آن ها در موقعیّت های مختلف استفاده می شود:

هوشیار:  هشیار             آینه : آیینه                    پرهیزکار : پرهیزگار  

اِفریقا : آفریقا         پیامبر :  پیغامبر             سپید : سفید    

                      

 «معنای واژه با  تشدید و بدون تشدید» (جهت مطالعه بیشتر) در زبان فارسی،برخی

از واژه ها،شکل نوشتاری یکسانی دارند امّا درتلفّظ ومعنا با یکدیگر متفاوت اند.

(در واقع برخی از کلمه ها تنها با گرفتن تشدید معنی و تلفّظ شان تغییر می کند.)

آن چه باعث تشخیص تفاوت بین این کلمه هامی شود،کاربرد این واژه ها در جمله است.نشانه ی دیگری که در تشخیص درست آن ها به ما کمک می کند،وجود نشانه «تشدید» است.

مُقدّم : گرامی داشتن  ـ برتر بودن    مَقدَم : قدم گذاشتن/قوت :  وعده ی غذایی           قُوَّت :  نیرو ـ توان  

مُسلِم :  مُسلمان     مُسَلَّم : قطعاً ـ حتمی/ مَسکَن :  خانه ـ منزل             مُسَکِّن : آرام بخش 

 مُعین : کمک ـ یاری ـ فریاد رَس      /  مُعَیَّن : مشخّص ـ تعیین شده   مُبین : آشکار              مبیّن : بیان شده 


 کلمات هم نویسه : کلماتی که دارایِ  املایِ یکسانی هستند ولی از لحاظِ تلفّظ ومعنی هیچ ارتباطی با هم ندارندمانند :

حُسن : خوبی                              حَسَن : نیکو

قَمَری : منظور ماهِ قمری               قُمری : نوعی پرنده 

شُکر: سپاس گذاری ، تشکّر          شِکَر : شکرِ خوراکی 

کِرم :  نوعی حیوان                    کَرَم : بخشش ، بزرگواری

 

 واج آرایی (نغمه ی حروف): هر گاه یک حرف چندین بار برای تاًکید تکرار شود.به زودی خواهید خواند

مثال :

 جان  بی جمال جانان میل جهان ندارد /هر کس که این ندارد حَقّا که آن ندارد 

(واج آرایی با تکرار صامت « ج»  )

 رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

 (واج آرایی با تکرار صامت « س» )


ـ تکرار : هر گاه یک یا چند کلمه بیش از دو بار در شعر یا نثر بیاید به طوری که برزیبایی سخن یا شعر بیفزاید.مثال:

 

  از دَر  دَر آمدی و من اَز خود به دَر شُدم  / گویی کَزین جَهان به جَهان دِگر شدم 

( تکرار واژه ی « در» و « جهان» )


 تَضاد ( طِباق ،  مُتَّضاد ، مُخالف ) : دو کلمه از نظر معنی، مُخالف همدیگر باشند

مثال :

 ـ شاه وگدا به دیده دریادلان یکیست / پوشیده است پست وبلند زمین درآب

 

ضَربُ المَثَل ( تَمثیل ) : جهت مطالعه 

 سُخَنی که در میان عُموم مردم معروف شده و در بَردارنده ی

  نکته یا لطیفه یا پندی باشد .   

(درباره ی نیکی کردن)تو نیکی می کُن و دَر دِجله اَنداز /  که ایزَد دَربیابانَت دَهَد باز 

 (درباره ی دوستی): دوست آن باشد که گیرَد دست دوست / دَر پریشان حالی ودَرماندِگی  (سعدی )  

(درباره ی امیدواری) : دَر نااُمیدی بَسی  اُمید است / پایانِ شَبِ سیه سِپید است (نظامی گنجَوی )  

(درباره ی نداشتنِ غرور):آینه چون نقشِ تو بنمود راست  /خودشِکن آینه شِکستن خَطاست (نظامی گنجَوی)

 (درباره ی کار بیهوده کردن):(زیره به کرمان می برد چُغُندَر به هَرات) (آب در هاوَن کوبیدَن) 

(درباره ی صبر و بردباری داشتن):  گر صبر کُنی زِ غوره حَلوا سازی  یا  « صبر و ظَفَر هر دو دوستانِ قدیم اند  /  بر اثرِ صبر  نوبتِ ظَفَر  آیَد»

تخلّص : به اسم شاعر ، تخلّص می گویند که معمولاً در بیت آخر یا یک بیتمانده به آخر می آید.

مثال :

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی/ عشق محمد بس است و آل محمد (سعدی: تخلّص)


قالب هایِ شعری : 


قالب:شکلی است که قافیه به شعرمی دهد و بر اساسِ این نامگذاری،شعردارایِ

قالب هایِ گوناگون می شود.مانند :  

1 ـ مثنوی(دوگانی):شعری است که هر بیتِ آن،دو مصراعِ هم قافیه دارد.به عبارت دیگر،هر بیت قافیه ای جداگانه دارد و مصراع های آن، دو به دو هم قافیه اند.تعداد بیت های قالب مثنوی را ،حداقل دو بیت دانسته اند و حداکثری برای آن قایل نشده اند و به جهتِ این که تنها قالب شعری است که مصراع هایش دو به دو هم قافیه اند«دوگانه» هم نامیده می شودخاص زبان فارسی است واز قدیمی ترین قالب های شعری است. *مناسب ترین قالب برای بیان داستان ها و مطالب طولانی است . مطالب زیر در مورد مثنوی جهت مطالعه بیشتر است 

 از نظر موضوع به 4 دسته تقسیم می شوند : 1 ـ حماسی و تاریخی ؛مانند :شاهنامه ی فردوسی ، اسکندر نامه ی نظامی گنجه ای 2 ـ اخلاقی و تعلیمی ؛ مانند : بوستان سعدی 3 ـ عاشقانه و بزمی ؛ مانند : خسرو و شیرین ،لیلی و مجنون نظامی

4 ـ عارفانه ؛ مانند : حدیقه ی سنایی ،مثنوی معنوی مولوی ،منطق الطیر عطار نیشابوری 

به نام خداوند جان و خرد      کزین برتر اندیشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جای       خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر     فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برتر است   نگارنده بر شده پیکر است

به بینندگان آفریننده را        نبینی مرنجان دو بیننده را

شکل قالب  مثنوی : 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ *                            ـــــــــــــــــــــــــــــــ * 
ــــــــــــــــــــــــــــــــ ×                        ـــــــــــــــــــــــــــــــــ × 
ــــــــــــــــــــــــــــــــ +                      ــــــــــــــــــــــــــــــــ   + 
ــــــــــــــــــــــــــــــــ   ÷                     ـــــــــــــــــــــــــــــــــ  ÷ 

 دو بیتی :  جهت مطالعه

شعری است که از دو بیت تشکیل شده که گاه مصراع سوّم آن قافیه ندارد. *درون مایه و موضوع دوبیتی:عاشقانه وعارفانه     

*رایج ترین قالب در میان روستاییان است. دو بیتی را در فارسی،ترانه می گویند.

نمونه هایی از شعرهای « باباطاهر» که در قالب دوبیتی سروده شده است :

یکی درد  و یکی  درمان  پسندد /  یکی   وصل  و  هجران  پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران /  پسندم  آنچه  را  جانان پسندد

شکل قالب  دوبیتی  :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ  *                         ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ                              ــــــــــــــــــــــــــــــــ *

چهار پاره

  1. شعری است شامل چند دوبیتی با قافیه های مختلف که از نظر معنی باهم ارتباط دارند چهارپاره معمولاً مصراع‌های زوج هم قافیه‌اند؛ به عبارتی دیگر چهارپاره، دوبیتی‌هایی است با قافیه‌های متفاوت که از نظر معنی با هم ارتباط دارند و فقط مصراع‌های زوج هم قافیه است، وزنش آزاد است و پس از مشروطیت در ایران رواج یافته  درون مایه‌ی چهارپاره بیشتراجتماعی است. این نوع شعر در روزگار معاصر پدید آمده ست .

نمونه ای از قالب شعری چهار پاره

 صبح یک روز نوبهاری بود                        روزی از روز های اول سال

 بچه ها در کلاس جنگل سبز                   جمع بودند دور هم خوشحال

  بچه ها گرم گفت و گو بودند                   باز هم در کلاس غوغا بو

 هر یکی برگ کوچکی در دست               باز انگار زنگ انشا بود

 تا معلّم ز گرد راه رسید                           گفت با چهره ای پر از خند

 باز موضوع تازه ای داریم                         "آرزوی شما در آینده"


'''شعر نیمایی'' سبکی از شعر معاصر فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی [[نیما یوشیج]] شاعر معاصر ایرانی است. * منظومه‌ای بلند و موزون که در آن مشکل قافیه پس از هر چهار مصراع با یک مصراع آزاد حل شده است.* توجه شاعر به واقعیت‌های ملموس و در عین حال نگرشی عاطفی و شاعرانهٔ او به اشیا.
* فرق نگاه شاعر با شاعران گذشته و تازگی و دور بودن آن از تقلید.


مُتَمّم : واژه ای که بعد از حرفِ اضافه می آید . 

مانند : 

  او  به  مدرسه  رفت . مدرسه : متمّم 


برخی از حروفِ اضافه : از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ اندر ـ برای ـ از برایِ ـ از بهرِ ...

کبوتر      پرواز          را                    در             آسمان        دوست  دارد .

نهاد      مفعول     حرفِ نشانه     حرفِ اضافه     متمّم         فعل غیراسناد

 مسند

به صفت یا حالتی می گویند که به کمک فعل های اسنادی به نهاد نسبت داده می شوند.

 فعل هایِ اسنادی (ربطی ) عبارتند از :« است ـ بود  ـ بُوَد ـ شد ـ گشت ـ شَوَد ـ باشد ـ باد ـ هست ـ نیست »

* روشِ پیدا کردنِ مُسند:به اوّل فعلِ اسنادی،کلمه هایِ « چگونه؟ » یا « چی ؟ » اضافه می کنیم و مُسند را به دست می آوریم؛            

مانند : انقلابِ دینی و فرهنگی در آثارِ نویسندگانِ پس از انقلابِ اسلامی نیز 

جلوه گر شد.  چگونه شد  = جلوه گر  =  مُسند                   

مثال :  هم نشینِ نیک ،   بهتر از تنهایی    است .       

               نهاد                   مسند            فعلِ اسنادی (ربطی)

در مورد مسند  بیشتر بدانیم(جهت مطالعه)

 

همه ی فعلها مفهوم  یکسان ندارند. بعضی از انها مفهوم انجام گرفتن  کار را می رسانند.مثل : خوردم ، نوشتی، می سازید و.....

وقتی این فعلها را می شنویم ، کاری در ذهنمان نقش می بندد. مثال : سارا امروز به مدرسه میرود.

در این جمله ، فعل می رود نشان می دهد که سارا کاری انجام داده است.

به این دسته از فعلها ، فعل خاص  می گوییم.

دسته ای دیگر از افعال ، مفهوم انجام کار نمی رسانند. مثل : شد – بودم – است

وقتی این فعلها را می شنویم ، کاری در ذهنمان نقش نمی بندد.

به این دسته از فعلها ، فعل اسنادی ( عام یا ربطی ) می گوییم.

چند نکته :

۱ - فعلهای اسنادی روی دادن حالت را بیان می کنند. مانند : سارا خسته شد. هوا سرد شد.

در این جمله  سارا کاری انجام نداده بلکه حالتی را پذیرفته است .

۲ - فعلهای اسنادی محدودند و عبارتند از :

است ، بود ،شد  ( گشت ، گردید  : در صورتی که به معنی شد بیاید . )

۳ – این فعلها با نهاد به تنهایی یک جمله کامل نمی سازند.مثلا وقتی می گوییم : علی شد ( است – بود ) جمله کامل نیست و شنونده فورا می پرسد : علی  چطور شد ( بود ، است ) ؟

و وقتی جمله دارای معنی کامل می شود که ما حالت را هم بیان کنیم .  یعنی مثلا بگوییم : علی تشنه شد (بود – است ) .

این حالت را که همراه فعل اسنادی می اید و به نهاد نسبت داده می شود ، مسند می نامیم.

بنا بر این مسند ، حالتی است که به وسیله فعل اسنادی به نهاد نسبت داده می شود.

چند نکته 

۱ – فعلهایی که دارای فعل اسنادی و مسند هستند را جمله اسنادی ( اسمیه ) می نامند.

۲ – فعلهای اسنادی  را گذرا به مسند می نامیم چون حتما باید مسند داشته باشند تا یک جمله کامل بسازند.

۳ – فعلهای گشت – گردید اگر به معنی گردش کرد  بیاید ، فعل خاص است نه اسنادی . مثال :

زمین به دور خورشید می گردد  = گردش می کند : فعل خاص است .

علی در شهر گشت  = گردش کرد : فعل خاص است .

علی خشمگین شد( است ، بود ) = فعل اسنادی است .

۴ – فعل شد ، اگر به معنای رفت باشد  فعل خاص است و اسنادی نیست . مثال :

پیامبر به مکه شد = رفت : فعل خاص است .        

 اگر در خانه ای شوی = بروی : فعل خاص است .           

۵ – فعلهای ( است ، بود ) اگر به معنی وجود داشتن ، قرار داشتن ، حضور داشتن  بیاید فعل خاص است و اسنادی نیست . مثال :

کتاب در کیف است = قرار دارد : خاص است .

علی در کلاس بود = حضور داشت : خاص است .

گندم در انبار است = وجود دارد : خاص است .

۶ - گاهی اوقات فعل اسنادی به صورت شکسته می اید و ما از مفهوم جمله به ان پی می بریم. مثال :

من اینجا چون نگهبانم   = هستم .

تو خوشحالی = هستی .

۷ -  فعل اسنادی هم مانند سایر فعلها دارای زمانهای گذشته ، حال و اینده است . مثال : هوا سرد شد ( می شود ، خواهد شد ) .

۸ – فعلهای هست ، نیست ، باشد ، نباشد ، نبود  نیز فعل اسنادی هستند .

« انواع حروف در زبان فارسی»

حروف خودشان معنای مستقلی ندارند  بلکه وظیفه ی آن ها نشان دادن اجزای دیگر است وکار آنها پیوستن جمله ها و کلمه ها به یکدیگر

1 ـ حروف اضافه : مانند : از ـ به ـ با ـ بر ـ در ـ برای ـ از برای ـ بهر ـ از بهرِ ـ بدونِ 

اندر ـ جز ـ مگر ـ مثل ـ بی ـ سویِ ـ ـ به منظورِ ـ از پیِ ـ به وسیله یِ ـ 

به سانِ ـ ـ مانندِ ـ همانندِ ـ همچو ـ همچون و ... 

 و به واژه ی  بعد از حرف اضافه « متمّم » می گویند.

2 ـ حرف نشانه : مانند « را » نشانه ی مفعول

3 ـ حرف ربط ( پیوند ) : مانند :  و ـ که ـ تا ـ ولی ـ چون ـ امّا ـ نیز ـ اگر ـ اگرچه ـ بلکه ـ پس و ...

6 ـ پسوندِ  « ـَ ک »  و انواع آن :یکی از پسوند های معروفی که به اسم می چسبد و واژه ی غیرساده می سازد،پسوندِ« ـَ ک» است که مفهوم هایِ مختلفی را در کلمه به وجود می آورد. 

انواعِ  ـَ ک در زبان فارسی :                                                                                                                                      

1 ـ  نشانه ی تصغیر : مفهومِ کوچکی و خُردی را می رساند . مانند : بامَک ( بام +  ـَ ک ) به معنیِ (بامِ کوچک )  موارد 2تا 5 جهت دانستنی های بیشتر است 

 2 ـ نشانه ی ترحّم و دلسوزی: . مانند: طفلَک (طفل+ ـَ ک) به معنیِ(طفلِ ترحُّم انگیز)   3 ـ نشانه ی شباهت :مفهومِ شباهت به چیزی را ،نشان می دهد.مانند: پشمَک (پشم+ ـَ ک)به معنیِ (نوعی به شکلِ الیاف پشم ) 

4ـ نشانه ی حالت : مفهومِ حالت وچگونگی را، بیان می کند.مانند: نرمَک(نرم + ـَ ک)به معنیِ(به صورتِ نرم)    

 5 ـ نشانه ی تحقیر و توهین : مفهومِ توهین را با خود دارد.مانند:مردَک (مرد+ ـَ ک)به معنیِ(مردپَست وفرومایه)

* مثال هایی برایِ  پسوندِ تصغیر ( کوچکی):

شاخَک (شاخ  + ـَ ک )    =   شاخه ی کوچک/ اتاقَک ( اتاق + ـَ ک ) =    اتاقِ کوچک/بامَک  ( بام  +  ـَ ک )   =   بامِ کوچک  / داستانَک ( داستان + ـَ ک )     =  داستانِ کوچک/شهرَک ( شهر+ ـَ ک )       =      شهرِ کوچک      /  مُرغَک ( مرغ + ـَ ک )       =  مرغِ کوچک   / کمانَک  (کمان + ـَ ک )   =   کمانِ

کوچک/زاغَک ( زاغ + ـَ ک )        =   زاغِ کوچک  /     پیامَک ( پیام + ـَ ک )    =   پیامِ کوچک 

دستور زبان ترم 2

 

قالب شعری (گِل وگُل)از ملک الشعرای بهار «مسمّطِ تضمینی یا مخمّس تضمینی» است.


مسمّط :مسمط نوعی از قصیده یا اشعاری است هم وزن، که تعداد ابیات بندها یکی می باشد .  مصراع پایانی هر بخش را  رشته یا"بند"می گویند.در پایان هر بند یک مصرع مختلف با مصرع های دیگر  آن بند می می آید  که مصرع اخر در رشته های بعدی و قبلی یکسان است مصرعی که قافیه مجزا دارد را بند گویند.  

قالب شعر گل و گل

............................×       ...............................×

..........................×‌‌‌‌‌‌‌         ..............................×

                       .......................+

.......................‍#            .........................#
.......................#             ........................#

                    .......................+

مسمّط برچند شیوه سروده شده است.
مثلث :هربخش دارای سه مصراع
مربع :  //    //      //  چهار مصراع
مخمّس://    //     //  پنج مصراع
مسدّس: //   //      // شش مصراع
به طور کلی مسمّط نباید از سه مصراع کمتر واز هفت مصراع بیشتر باشد.

نوع دیگر مسمّط تضمینی ست.
شاعر ابیاتی از آن را از شعرای دیگر تضمین کرده است.
مثلاً همین شعر که ملک الشعرای بهاردرمیان ابیاتش از قطعه ی سعدی استفاده کرده ست.این مسمّط زیبا را مخمّس وبه بیان درست مخمّس تضمینی یا مسمّط تضمینی می گویند چرا که ابیات ومصراع هایی که داخل گیومه ست متعلّق به سعدی ست بقیه ی مصراع ها از ملک الشعرای بهارست.


تذکر 1-ابیاتی که در داخل گیومه می باشد متعلق به سعدی است و بقیه ی مصراع ها متعلق به بهار است.

 

تذکر 2-کلمات"دستم"،"مستم"نشستم"و"هستم"کلمات قافیه و بند مخمس هستند.

شبی در محفلی با آه و سوزی                شنیدستم که مرد پاره دوزی

چنین می گفت با پیر عجوزی                  «گلی خوشبوی در حمام روزی

                رسید از دست محبوبی به دستم»

گرفتم آن گل و کردم خمیری                 خمیری نرم و نیک چون حریری

معطر بود و خوب و دلپذیری                     «بدو گفتم که مشکی یا عبیری

        که از بوی دلاویز تو مستم»

همه گل های عالم آزمودم                            ندیدم چون تو و عبرت نمودم

چو گل بشنید این گفت و شنودم                  «بگفتا من گلی ناچیز بودم

         ولیکن مدتی با گل نشستم»

 

گل اندر زیر پا گسترده پر کرد                    مرا با همنشینی مفتخر کرد

 

چو عمرم مدتی با گل گذر کرد                    «کمال همنشین در من اثر کرد

 

                      وگرنه من همان خاکم که هستم»

بن – شناسه

ساختمان هر فعل دارای دو جزء است : بن – شناسه

بن چیست ؟

بخشی از فعل که مفهوم اصلی فعل را در بر دارد و در همه ی ساختهای فعل ثابت است وتغییر نمی کند. مثال :

نوشتم ، نوشتی ، نوشت ،          نوشتیم ، نوشتید ، نوشتند

می بینیم که جزء "نوشت " در همه ی انها تکرار شده و ثابت است .

ویا در افعال :

می نویسم ، می نویسی ، می نویسد              می نویسیم ، می نویسید ، می نویسند

جزء " نویس " ثابت است وتکرار شده.

بنابر این جزء نوشت و نویس  بن هستند.

انواع بن :

1-  بن ماضی :برای ساختن انواع فعلهای ماضی ، فعل آینده  و بعضی اسمها و صفتها به کار میرود. مثال :

رفتم ، می رفتم ، رفته بودی ، خواهیم رفت ، رفتار ، رفته و....

2- بن مضارع : برای ساختن انواع فعلهای مضارع ، فعل امر ، فعل نهی و برخی اسمها و صفت ها به کار می رود. مثال :

می روم ، بروند ، برو ، نرو ، روان ، روش ، رونده و.......

نکته : بن ماضی و بن مضارع از مصدر به دست می آیند.

مصدر چیست ؟ مصدر ، ریشه اصلی فعل است  که همیشه با حرف (ن ) خاتمه می یابد و فقط مفهوم انجام کار را می رساند .

به کلمات زیر دقت کنید : رفتن – دیدن – شنیدن – رسیدن – افتادن - پرسیدن – گرفتن و...

 چه مفهومی در می یابید ؟ ایا مشخص است که چه کسی و در چه زمانی کار انجام شده ؟ همه ی کلمات بالا مصدرند.

طریقه به دست اوردن بن ماضی :

1-  اگر از مصدر ، حرف (ن ) را برداریم ، بن ماضی به دست می آید. مثال : رفتن  : رفت  /  پرسیدن : پرسید

2- اگر بخواهیم بن ماضی را در فعل ماضی ، مضارع و یا آینده پیدا کنیم ، راحت ترین راه این است که اول مصدر فعل را پیدا

کنیم . چگونه ؟ مثال می زنم .

وقتی می شنوید : "می سازند " به  ذهن خودتان رجوع کنید . این فعل چه کاری را می رساند ؟   ساختن. ( ساختن مصدر است.) حالا ( ن ) را از آن بردارید : ساخت = بن ماضی است.

دانستن : دانست   /   نشستن : نشست   / می خوانیم : خواندن : خواند  /  بدوزد: دوختن : دوخت

روش مشخص کردن بن مضارع :

ابتدا مصدر فعل را به روش قبل پیدا می کنیم . مثال: ساخته بودید = ساختن  / بشناسم = شناختن

حالا فعل امر آن را پیدا می کنیم . به این ترتیب که در ذهن خود دستور انجام ان کار را میدهیم . اگر به کسی دستور ساختن بدهید چه می گویید ؟ بساز = فعل امر است . حالا حرف ( ب ) را از ان حذف می کنیم : ساز = بن مضارع است.

ریختن : بریز :ریز       / کاشتن : بکار : کار          / انداختن : بینداز : انداز  /    شنیدن : بشنو : شنو

****************

شناسه  : شناسه یعنی وسیله شناختن شخص فعل . اینکه ما بدانیم چه کسی انجام دهنده ی کار است ؟  

شناسه بخشی از ساختمان فعل است که در ساختهای مختلف فعل  ثابت نیست و تغییر می کند وبه وسیله ی  آن می فهمیم کننده ی کار کیست؟ و چندم شخص مفرد یا جمع است .  شناسه ها عبارتند از :

 م – ی – د            یم – ید   ند   ( می روم ، می روی ، می رود ، می رویم ، می روید ، می روند )

م  = من /  ی = تو /   د =  او /                    یم = ما   /   ید = شما    /     ند = آنها – ایشان

آشنایی با ماضی ساده و ماضی استمراری

الف): ماضی ساده : این ماضی به طور ساده نشان می دهد که کاری در زمان گذشته ی دور یا نزدیک رخ داده و پایان یافته است.

ساخنمان این ماضی بسیار ساده است :  ( بن ماضی فعل + شناسه )

مثال : من به دوستم نامه نوشتم.

این ماضی چنین صرف می شود:

نوشتم نوشتی نوشت                         نوشتیم نوشتید نوشتند

ب ) : ماضی استمراری :

استمرار در لغت یعنی ادامه داشتن ؛

اگر در زمان گذشته کاری را به طور مرتب انجام دهیم ویا چند بار کاری را تکرار کنیم ، برای بیان ان از ماضی استمراری استفاده می کنیم. مثال:

من به کتابخانه می رفتم.

فعل "می رفتم " نشان می دهد که عمل رفتن در گذشته چند بار تکرار شده و یا مدتی ادامه داشته است.

مورد استفاده دیگر ماضی استمراری ، زمانی است که دو کار همزمان در زمان گذشته اتفاق افتاده باشد. مثال :

من به مدرسه می رفتم که باران بارید.

 ساختمان این فعل چنین است :

می + ماضی ساده  اگر به ماضی ساده ، می اضافه کنیم ،ماضی استمراری به دست می اید. و چنین صرف می شود :

می رفتم، می رفتی ، می رفت                     می رفتیم ، می رفتید ، می رفتند

 

 موفق باشید

[ ۱۳٩۱/٤/٢۸ ] [ ٤:٢۸ ‎ق.ظ ] [ قاضی ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خدایا کمک کن تا مشق های دفترمان از روی سرمشق های تو باشد.....
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب





/a/BlogpagesBlock